در گمانم
هر روز است
دسیسه ای در کار خود می زنم
« من »
در کفشم ریگ می برد
شما خیانتم را پشت سرم نمی بینید؟
در پوست من
کسی شعبده نمی کند؟
این پیراهن
تن کیست !؟
هی آقا
روز بخیر مگو
من از نيت دستم آگاه نیستم
دستم بلند بلند
پیش از من رفت
در پسم می آید
نگاه من نمی بیند
می پندارد
تهمت از درخت آویزان است
بر پاشنه شما می چسبد
از دوستان آگاهم
چه کسی ملاقات شبانه با « من » دارد
بزرگوارنه
کوس رسوائی بزن
و دور باش
دور باش
این دسیسه مسری است
« من »
عطسه در سرم می زند
ویروس چشمانم می تراود
بر دستگیره ها می نشیند
چه کسی از من به کوچه گریخت
بر کتفم
زخمی دهان می گشاید
بر دستم
خار و رز می روید
کسی
هر روز
هر روز
هر روز
گمانم را خون می آلاید
6 اسفند ماه 84

